تنهايي يعني…

    تنهايي را همه بي کسي مي دانند، يا مجنوني که ليلايش رفته است، اما تنهايي فقط به معني نداشتن کسي نيست، به معني مجنون بي ليلا، فرهاد بدون شيرين نيست. گاهي ميان جمعي اما باز تنهايي. وقتي يک دنيا حرف روي دلت تلنبار مي شود اما نميتواني به کسي بگويي يعني تنهايي. وقتي دردي به جانت مي افتد که کسي حتي درد کشيدنت را نمي داند يعني تنهايي، نه اينکه نخواهي بگويي، نمي تواني. وقتي همه ي پي زندگي آرام خودشان هستند و تو آن ميان در رنجي اما کسي رنج تو را نمي فهمد يعني تنهايي. وقتي ميان يک جمع همه مي خندند و تو تظاهر مي کني که مي خندي اما قلبت سنگين است يعني تنهايي. وقتي نگاه مي کني به چشمهايي که مي خندند و اشکي که پشت پلکهايت پنهان مي کني که مبادا راز دلت آشکار شود يعني تنهايي. آري، گاهي ميان يک جمع تنهايي.


   وقتي دلت خون است اما ميان جمعي نشسته اي که ته دلشان شادي است يعني تنهايي. وقتي که درد روي درد مي کشي اما کسي نمي داند يعني تنهايي. عذاب بزرگي است وقتي دلت تنهاست و مي خواهي تنها باشي اما مجبوري ميان يک جمع بنشيني. چقدر سخت است که بخواهي به يک جمع بگويي هواي دلت گرفته است، آسمان چشمانت باراني است و تو کمي تنهايي مي خواهي. ميان يک جمع باشي اما فقط خودت باشي و خودت و کسي شبيه تو نباشد يعني اوج تنهايي.


   يک روز تعطيل باشد، همه خانواده و دوستان جمع باشند، همه بگويند بخندند و تو به تلخي به خنده هايشان لبخند بزني يعني تنهايي. تنهايي به نداشتن کسي نيست، تنهايي به نداشتن نيست، گاهي ميان يک جمع تنهايي.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.