در مدح کوثر …

تا در طواف کعبه ي الّا شدم
در نفي تن کوشيدم از خود لا شدم

پيموده وادي ها به نور معرفت
بر گونه گون اطوار ره بينا شدم

در قلزم فيض الهي چون صدف
پرورده با خود لؤلؤي لالا شدم

گنج قناعت را به کف آورده زان
فرمانرواي ملک استغنا شدم

وانگه جمال بي مثال دوست را
از روشني آيينه ي رخشا شدم

سوداي اورا پخته در سر سربه سر
فارغ ز هر انديشه و سودا شدم

وندر هواي وصل جانان دم به دم
جان دادم و وارسته از اهوا شدم

بر شاخ طوباي معارف نغمه خوان
در باغسار علّم الاسما شدم

از تخت لاتلقوا فراتر برده رخت
برتهلکه ي جان ضربه زن يکجا شدم

در حلقه ي تسليم قول پير را
گوياي آمنّا و صدّقنا شدم

او را که درس عاشقي آموختم
مصداق قد صيّرته عبدا شدم

تا خلعت مُثلي ز رحمت بخشدم
حکم اطعنا را ز جان شنوا شدم

بگسسته بند از پا و با بال جنون
عيسي صفت زي عالم بالا شدم

زافرشتگان عالم بالا بسي
برتر ز فضل تاج کرّمنا شدم

در کوثر نور الهي غوطه ور
از جلوه ي خورشيد اعطينا شدم


اين مرتبت زان يافتم کز ابتدا
مدحتسراي حضرت زهرا شدم



معصومه اي کز مهر روزافزون او
فارغ ز هر تشويش در دنيا شدم

وز پرتو نور هدايتهاي او
سر چشمه ي توحيد را جويا شدم

تا جاه و حشمت يافتم از درگهش
والاتر از اسکندر و دارا شدم

در مکتب عشقش به راي تيزبين
داناتر از قسطاي بن لوقا شدم

تامدح اورا پيشه کردم «خوش عمل»
بر روي دل درهاي حکمت وا شدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.