زیباترین منحنی عالم

نه دروغ است نه سفسطه
نه از روی ریاست و نه از روی ترحم
هرچه می گویم تنها از اعماق وجودم هست، از همانجایی که نه تنها شکوفه زده ای، بلکه جنگلی از بائوباب را در آن پرورش داده ای، جنگلی که حتی تبر هم چاره ی آن نیست.
زیبای من، زمانه با من چنین است، یک روز با من و صد روز بر من، و چنان در آن صد روز مرا قرین رحمت خویش قرار میدهد ! که آن یک روز مرخصی را خود ناخواسته بر خود زهر می کنم، که جز این رسمی بر من نیاموخته است زمانه !
عجز و ناله بسیار کرده ام و دیگر نوای زجه ندارم، توجیح و مغلطه هم نیست، تنها میخواهم بدانی، واقعا بدانی، عمیقا بدانی که چقدر برای من مهم و با ارزشی.
بیش از آنچه تصور کنی و کنند !
اما ارزش آنجایی معنا پیدا می کند که تنها به خود نیاندیشی، بلکه جمیع عوامل را دریابی و بدانی خاتونت با تو راه به جایی دارد یا خیر !؟
آنچه بر من در این ایام گذشت، جز خوبی و نشاط نبود و تمام تلاشم نیز این بود که قطره ای پاسخ در برابر این دریای احساس بدهم، اما تفاوت از احساس تا منطق، همچون تفاوت از زمین است تا آنسوی آسمان ! و این تفاوت هرچقدر هم کم تاثیر باشد، قطره قطره جمع می گردد و وانگهی دریایی خروشان می شود !
سخت است حلالیت طلبیدن از کسی که اینقدر عظیم است، اما به رسم همیشگی ام، طلب عفو دارم از آنچه تا امروز ناخواسته در دوستی مضایقه کردم و امیدوارم در ایام پیش رو مجال جبران داشته باشم، همانطور که همواره گفتم، بودم، هستم و خواهم بود، حتی به قیمت تحمل تازیانه و قفا.
انتهای کلام آنکه، لطفاً بر تنها قولی که از تو طلب دارم، پایبند باشی و هیچوقت، برای هیچکس و هیچ چیز، لبخند را از لبان زیبایت دریغ نفرمایی....


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.