مخور غم …

افتاده اگر پاي تو در چاله مخور غم


تا اوج فلک رفته تو را ناله مخور غم


معمار ازل گر عوض شمش طلا داد


بر دست تو از مال جهان ماله مخور غم


در عقد نکاح تو در آورده اگر چرخ


دوشيزه ولي يکصد و ده ساله مخور غم


محروم گر از ارث پدر گشتي و دادند


از سهم تو حتي به پسر خاله مخور غم


در آغل دنيا ز دغلبازي ايام


شد گاو تو تبديل به بزغاله مخور غم


شد در حبشه کشته اگر فردي و افتاد


در خانه ي تو آلت قتاله مخور غم


گر ساکن آباده اي و شغل شريفت


تعيين شده در بندر چمخاله مخور غم


گر طنز لطيفت که بود قند فريمان


حتي نپسندند به بنگاله مخور غم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.