مزاحی چون اشرف مخلوقات

امشب به طرز عجیبی حس نوشتن دارم اما نمی‌دونم از چی بنویسم؟ از کدوم یکی از اتفاقات اخیر!؟ از بد شدن عمدی برای جلوگیری از جنگ؟ از دیدن مرگ ؟ از عبور ایام؟ یا از عمری که بیهوده صرف روزمرگی ها میشه؟

نمیدونم، امشب هم از اون شب‌های علامت سوالیه.

از اون شب‌هایی که ذهن بیمارم سوار بر قالیچه ی سلیمان، هفت آسمانِ افلاک رو در مینورده.

بذار از مرگ بگم، که از رگ گردن بمون نزدیک تره.

شاید فردا، شاید پسفردا، شایدم همین الان.

فاصله از زندگی تا مرگ، کمتر از دم تا بازدمه،

به قول شاعر، عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد، پس چرا بد باشیم؟

چرا دروغ؟ چرا ریا؟ چرا اذیت؟

واقعا چرا اذیت؟

چرا همدیگه رو اذیت میکنیم؟ میرنجونیم!؟

واقعا دیدن زجر کشیدن یک انسان یا حیوان اینقدر لذت بخشه؟

اگر آره، پس فرق ما با نهنگ های قاتلی که فُک های دریایی رو زجر کش میکنند چیه؟ یا با کفتارهایی که به توله ی حیوانات حمله میکنند؟

هیچی

اونجاست که خدا از خودش درباره ی خلقت اشرف مخلوقات سوال می‌پرسه. این اشرف مخلوقاته؟

هیهات از این بیداد !

اشرف مخلوقات یعنی چی؟

یعنی ما چیزهایی داریم که حیوانات ندارند، مثل درک، فهم، شعور ! و اگر اینها رو از خودمون دریغ کنیم، پس دیگه فرقمون با حیوان چیه؟

درک و فهم و شعور فقط به پول نیست. به مدرک دانشگاه هم نیست. به موقعیت اجتماعی هم نیست. حتی به تعداد کتب مطالعه شده هم نیست!!!

به رفتار ماست، که چقدر به افکار و کردار ما نزدیک باشه.

به اینکه چقدر از افکار و رفتار و کردارمون رو وجدان، و چقدرش رو امیال شهوانی و حتی حیوانی تشکیل داده باشه.

به اینکه، آیا از روی پست نرین امیال شهوانی و حیوانی فاجعه ی آتنا و ستایش و هزاران دختربچه و پسربچه ی بیگناه دیگر خواهیم ساخت...... ؟

براستی آیا اشرف مخلوقات برازنده ی ماست؟

#وصال_پارسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.