يادگاري

مي روم از اين ديار اين شعر از من يادگار
مقصد من کوي يار اين شعر از من يادگار


از قصيده تا غزل از مثنوي تا شعر نو
مي سرودم بي شمار اين شعر از من يادگار


مي سرودم شعر در صحرا اگر يا کوهسار
يا کنار جويبار اين شعر از من يادگار


گر به تابستان سرودم يا به فصل برگ ريز
يا زمستان يا بهار اين شعر از من يادگار


گر بگرياندم شما را يا اگر خندانده ام
بوده رسم روزگار اين شعر از من يادگار


گاه شرحي مختصر بر آيه هاي وحي بود
شمع ره در شام تار اين شعر از من يادگار


اغلب ابيات شعرم وصف آل الله(ع) بود
با کلامي استوار اين شعر از من يادگار


اولويت داشت در شعرم رضاي کردگار
تا که باشم رستگار اين شعر از من يادگار


از خدا مي خواهم عمري لا اقل چون عمر نوح
تا سرايم وصف يار اين شعر از من يادگار


حق مدد کرد و زدم يک عمر دم از مرتضي(ع)
چون حصان و شهريار اين شعر از من يادگار


هر چه در وصف علي(ع) گغتيم و بنوشتيم ما
تازه شد يک از هزار اين شعر از من يادگار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.