يکي است …


گر تو آيي به نظر جلوه گه يار يکي است
دل يکي ، عشق يکي ، دلبر و دلدار يکي است

بر متاعي که به آن مهر محبت زده اند
هم فروشنده يکي هم که خريدار يکي است

ديده گر از دو جهان پوشي و بر خود نگري
عالم واقعه با عالم پندار يکي است

آدميزاده گر عاشق نبود ، پير خرد
گفت نقش وي و نقاشي ديوار يکي است

نکته ي عشق اگر از خط ساغر خواني
مسجد و مدرسه و خانه ي خمّار يکي است

اگر از عشق روانسوز بود منشأ درد
نيست ترديد که بيمار و پرستار يکي است

باغبان گر متنعّم بود از نعمت عشق
به نظرگاه دلش نقش گل و خار يکي است

دست در زلف دو تاي تو چو بردم ديدم
حلقه در حلقه يکي طرّه ي طرّار يکي است

چشم دل گر بگشايي به حقيقت بيني
آنچه در پرده نهان است و پديدار يکي است

زنده در عالم تصوير همان نقّاش است
همه را خواب عدم برده و بيدار يکي است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.