کانادا بهشت موعود نیست!

سلام دوستان

می خواستم درباره ی مطلبی صحبت کنم که شاید برای خیلی ها خوب جا نیافتاده باشد این مطلب. برای خودمان پیش آمده که وقتی یکی از ایران درباره ی کانادا از ما می پرسد و معایبش را هم می گوییم فکر می کنند واقعاً‌ نفسمان از جای گرمی بلند می شود و بیخودی ایراد می گیریم یا حالا که به اصطلاح خرمان از پل گذشته این حرفها را می زنیم. متأسفانه شرایط فعلی در آن جغرافیا به حالتی درآمده که من حتی دیده ام بعضی ها حاضرند فقط از آنجا به هر قیمتی بیرون بیایند همین. و اینکه بعدش در این طرف چه خواهد شد اصلاً برایشان مهم نیست فقط می خواهند آنجا نباشند. بخاطر همین خیلی ها به راه های عجیب و غریب دررفتن از آنجا می اندیشند و حتی به اینکه چطور بتوانند با یک ویزای توریستی به این کشور بیایند و برنگردند!  راه هایی عجیب و غریب و نامعقول و خطرناک و چه بگویم از بدی ها و آسیب ها و خطرهای چنین افکاری که هر چه بگویم کم گفته ام! 

آدم عاقل که به «هر قیمتی» از مکان قبلی اش کوچ نمی کند که!  من همیشه به همه می گویم: چرا پل های پشت سرتان را بشکنید؟ راه های غیر قانونی و آنچنانی مثل رژیم های تبلیغاتی چاقی و لاغری در عرض یک ماه می ماند! وقتی فرصت کافی ندهی و بخواهی در کوتاهترین زمان ممکن بیشترین استفاده را بکنی و بیشترین سود را، شک نکن که به همان سرعت و بیشتر نیز از دست خواهی داد و نه به حالت اول که به حالت ماقبل اول بازخواهی گشت!
البته این اصل صحبتم در این پست نیست. حال فرض را بر این بگیریم که آمدی. خب خیلی از مهاجران در سرتاسر دنیا بخاطر مشکلاتی که در کشور قبلی داشته اند مجبور به ترک آنجا شده اند دیگر. وگرنه آدم عاقل وقتی نانش هست و آبش هست و امنیت روانی و جسمی دارد و نه دغدغه ی خاص شخصی دارد نه دغدغه های ملی، که کوچ نمی کند که! می ماند مثل بچه ی آدم زندگیش را می کند و مفید واقع می شود برای میهن خودش خب! منظورم به این است که یک مهاجر در بیشتر موارد دلیل مهاجرتش به یک سرزمین دیگر این است که آنچه را که در موطن قبلی خود نداشته است بتواند در آن یکی سرزمین به دست بیاورد یا دست کم مشکلات آنچنانی ای نداشته باشد در جغرافیای جدیدش.
حال این مهاجری که به این امید آمده و رسیده به این کشور مثلاً کانادا، یکهو با مورادی برخورد می کند که می بیند ای بابا! آسمان اینجا هم که همان رنگ است که! حالا درست است با یک دوز پایین تر اما البته دور از انتظارِ او همان مسائل و مشکلات وجود دارد که!
برای اینکه خیلی تئوری وار صحبت نکنم مثال عینی و ملموسش مثلاً‌ اینکه هستند در بین کانادایی ها هم کسانی که مهاجران برایشان حکم کسی را دارد که آمده اند از امکانات کشورشان استفاده کنند و بهره ببرند و بی فرهنگی هایشان را نیز با خود آورده اند و کانادا را خراب کرده اند. بله چنین کسانی نمی توانم بگویم چند درصد اما کم هم نیستند در این کشور. درواقع، همان نگاه تحقیر آمیز و پر از کینه و نفرتی را که برخی از ایرانی ها به یک افغان در داخل ایران داشته اند بعضی از کانادایی ها به مهاجران دارند.
 هنوز هم هستند افغان هایی که مدتی را در ایران به سر برده اند و زندگی کرده اند و هنوز که هنوز است تلخی رفتار عده ای از مردم ایران با آنها در کامشان زنده است و با ناراحتی از آن دوران حرف می زنند! شعارهای توخالی مان هم گوش عالم را کر کرده است و به دیگر ممالک برچسب نژاد پرستی می زنیم و خودمان هنوز اندر خم یک کوچه گرفتار آمده ایم!
در حالیکه اگر واقعیت را ببینید این بندگان خدا که از بد حادثه به ایران مهاجرت کرده بودند با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می کردند و هنوز می کنند! خیلی هایشان هنوز هم یک هویت درست و حسابی و قانونی و رسمی در ایران ندارند خیلی هایشان هنوز هم حاشیه نشین هستند و می دانید در حاشیه ها چقدر فساد و دزدی و قتل و جنایت در کمین حاشیه نشینان است و باقی مشکلات... اما در عین حال کارهای خدماتی ایران را دارند پیش می برند و کار خدماتی هم که زحمت دارد واقعاً.
حال فکر کنید این کانادایی ها ما را با این چشم نگاه کنند که بعضی ها هم می کنند البته. ببینید چه حس بد و تلخی است وقتی می بینید حتی بخاطر اینکه مهاجر هستید و به قول خودشان white نیستید چه برخوردهای تحقیر آمیزی که قشنگ درکش می کنید و تا عمق جانتان رسوخ می کند تحویلتان می دهند.
این مطلب ادامه خواهد داشت...
خدا پشت و پناه مردم سرزمینمان...!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.