یادداشتی بر سرشلوغی بنده


سلام دوستان عزیز

ببخشید که نمی توانم پاسخ تک تک پیغام هایتان را که نشان از بزرگواری و محبت شما دارد بدهم. (آن شکلک شرمنده ی پرشین بلاگ در میهن بلاگ وجود ندارد پس از نظر بگذرانید بی زحمت).

خلاصه ی قضیه از این قرار است که بنده بایستی تا پایان دسامبر ۲۰۱۸ تزم را ارسال یا به قول اینها submit کرده باشم. خب، شاید بگویید ۱۰ ماه دیگر فرصت دارم. درست است اما چون حجم کارم بالاست بنابراین واقعاً وقتم تنگ است و اگر خدای ناکرده تا دسامبر ۲۰۱۸ این تز ارسال نشود خیلی بد می شود و بی تعارف به دانشجو می گویند بفرما بیرون.  بله، به همین روراستی و به همین جدیت و به همین سرعت! 
بنابراین می بینید که چقدر قضیه جدی تر از همه ی آن چیزهایی است که در مراحل تحصیلی مان در آن جغرافیا دیده ایم و سپری کرده ایم. 
سؤالهای تخصصی تان را هم متأسفانه نمی توانم پاسخ دهم. یعنی وقت ندارم اصلاً. از یک طرف زندگی و مسؤولیت زندگی، از یک طرف تز، از یک طرف تدریس دو واحد، از یک طرف مراقبت امتحان های میان ترم (و از آوریل پایان ترم)، از آن یکی طرف به قدری اخبار بد و ناامید کننده زیاد می شنویم این روزها، که احساس می کنم نیاز به یک آرامش روحی شدیدی دارم که آن هم میسر نیست مگر اینکه مردم هم به آرامشی برسند. 

البته این خستگی روحی را می دانم که همگی مان داریم. خدا به فریاد دل همه مان برسد... 

در پناه همان خدا باشید و بمانید تا خیلی بعدتر ها... 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.